|
مُخ تـَــش
|
بيس ُ نه : دقت كردي ؟! ... و دقيقاً سر همون كسي خالي ميكني كه دلتنگشي !!
[ ] [ ] [ مُختَش ]
[ ]
بیس و هش :
راس میگه ؛
[ ] [ ] [ مُختَش ]
[ ]
بيس ُ هَف : شبها بُغض گلومو ميگيره؛ پ.ن : بعضي وختا يخ كردناي ما از سرما نيس ... [ ] [ ] [ مُختَش ]
[ ]
بيس ُشيش : باور نـمی کنـم ... [ ] [ ] [ مُختَش ]
[ ]
بيس ُ پنج : ... صبحانه ام را که تمام کردم دلم مي خواست هنوز بنشينم آن جا. بوي قهوه و نوري که از پنجره هاي بزرگ رستوران روي ميزها مي تابيد و بودن ميان آدم هايي که تو را نمي شناسند و تو آن ها را نمي شناسي و صبح چهارشنبه همه خوب بودند. بخصوص صبح چهارشنبه. هميشه چهارشنبه را دوست داشته ام. شايد به خاطر اينکه چسبيده است به تعطيلات آخر هفته. اما عجيب اين است که هرچه به سمت عصر جمعه مي روم بيشتر دلم مي گيرد. انگار لذت خود تعطيلات از لذت انتظاري که در چهارشنبه برايشان مي کشم کمتر است. انگار لحظات قبل از خوشي ها از خود خوشي ها دلپذيرترند. سه گزارش کوتاه درباره ي نويد و نگار - صفحه 53 [ ] [ ] [ مُختَش ]
[ ]
بيس ُ چار : در پاکي عـشـق من مـردد شـد و رفت [ ] [ ] [ مُختَش ]
[ ]
بيسُ سه : كاش هميشه يادمون بمونه ؛ نگفتهها رو ميشه گفت ، پ.ن : ما ب دُنيا آمديم اما دُنيا ب ما نيامد ! [ ] [ ] [ مُختَش ]
[ ]
بيس ُ دو : از غم هجر مکن ناله و فرياد که دوش پ.ن : ... [ ] [ ] [ مُختَش ]
[ ]
بيس ُ يك :
شب یلدایی ما بی تو به صبحی نرسد [ ] [ ] [ مُختَش ]
[ ]
بيس :
مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید به خیالش قندم، یا که چون اغذیه ی مشهورش تابه این حد گندم ای دو صد نور به قبرش بارد ؛ مگس خوبی بود … من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم …! پ.ن : خدا رحمتش کنه ! +
[ ] [ ] [ مُختَش ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |